رضا قليخان هدايت

1866

مجمع الفصحاء ( فارسي )

جز بر صاحب اجل منصور * آنكه مهرش برد ز چرخ نماز حرز جان تو بس بود ز بلا * مدحت شهريار بنده‌نواز پادشه بو المظفر ابراهيم * آن زمانه نهاد گردون ساز آنكه از عدل وجود او به جهان * رنج كوتاه گشت و عمر دراز اى بهر حال چون عصاى كليم * تيغ برّانت مايهء اعجاز نام تو بر نگين دولت نقش * جاه تو بر لباس ملك طراز شرف دودمان آدم را * بحقيقت توى و خلق مجاز صدفم من كه در شود به ثنات * هرچه آيد مرا به طبع فراز تا بود صبح واشى و نمّام * تا بود باد ساعى و غمّاز زين شود باغ طبلهء عطار * زان شود راغ كلبهء بزّاز بر چمن ورد و سرو ماند راست * به رخ و قد لعبتان طراز همچو ورد طرى بتاب و بخند * همچو سرو سهى ببال و بناز همه فرداى تو به از امروز * همه انجام تو به از آغاز با علو سپهر بادت امر * با سعود زمانه بادت راز و له ايضا ايا فروخته از فرّ طلعتت اورنگ * زدوده راى تو ز آيينهء ممالك زنگ بلند راى تو خورشيد گنبد دولت * خجسته نام تو عنوان نامهء فرهنگ ز بهر تيغ تو پرگوهر آهن و فولاد * ز بهر تير تو پرصورت است چوب خدنگ غبار خنگ تو در ديدهء پلنگ شده است * ازين سبب متكبّر بود هميشه پلنگ كنون كه كردى شاها سوى هزار درخت * به شادكامى و پيروزى و نشاط آهنگ جهان به زيب و به زينت چو لعبت آزر * زمين به نقش و به صورت چو نامهء ارژنگ چو زلف يار سيه‌زلف شد هوا از بوى * چو روى يار پرىروى شد زمين از رنگ مگر جهان را اين فصل جادويى آموخت * از آن پديد كند هر زمان دگر نيرنگ بخواه بادهء نوشين شها و نوشش كن * به بانگ و نالهء بربط به لحن و نغمهء چنگ